روزهای آفتابی، شب های پُرستاره

نام کتاب: تعقیب گوسفند وحشی

نویسنده: هاروکی موراکامی

مترجم: مهدی غبرایی

ناشر: نیکونشر

تعداد صفحه: 360

قیمت: 230000 ریال

 

 

درباره کتاب: در تعقیب گوسفند وحشی شخصیت اصلی و راوی، وجود میانمایه ای دارد. شور و شوقی ندارد؛ انگار به خیانت زن و سپس جدایی او بی اعتناست و فقط به این دلیل جلب نامزده تازه اش می شود که گوشش "شگفتی آفرین" است و هر کس که آن را ببیند در برابرش بی اختیار می شود. با این نکته که در سراسر کتاب هیچ شخصیتی نام واقعی ندارد، بر این منظر سطحی تاکید می شود.

هنگامی که رت، یک دوست خانه به دوش راوی، عکسی از گوسفندها در هوکایدو برایش می فرستد، سلسله زنجیر حوادث به حرکت در می آید. عکس گوسفندها توجه چهره ای نیمه پنهان را که فقط به "رییس" مشهور است –یکی از مهره های اصلی اسطوره ای نیرومند دنیای زیرزمینی- به خود جلب می کند که نیاز مبرمی دارد که به یکی از گوسفندهای عکس دست یابد. رییس منشی خود را پیش راوی می فرستد و حالیش می کند که اگر گوسفند را برایش پیدا نکند با عواقب وخیمی رو به رو خواهد شد.

آن چه در پی می آید سفری فراواقعی از توکیو به ساپورو و شمال ژاپن است، شامل هتلی [هتل دلفین] که انگار از یکی از فیلم های استنلی کوبریک سربرآورده و موجودی ملقب به استاسفند، که در خور فیلم های دیوید لینچ است. راوی ما طی این سفر و در برخورد با حوادث خارق العاده با جهان بینی تصنعی خود و تاثیری که بر زندگیش می گذارد رویارو می شود. (از پشت جلد کتاب)

شبنم دست می کشه روی صورتمو می گه: درد می کنه؟

بغضمو فرو می دم و می گم: نه عزیزم. پاشو برو بازی کن.

سرشو می ذاره روی شونه م: می خوام پیش تو باشم.

می بوسمش: من کار دارم. باید ناهار درست کنم.

شروع می کنه به گریه کردن: می خوام پیش تو باشم.

محکم بغلش می کنم و دست می کشم روی سرش. زندگی بچه هام تلخ شده. وقتی از اصفهان برگشتیم، اوضاع خیلی خوب بود. نه دعوایی نه سر و صدایی. اما از زمانی که سر و کله فریبا پیدا شده، دوباره همه چیز به هم ریخته. همه ش یا دعوا می کنیم یا با هم قهریم. نمی دونم چه خاکی به سرم بریزم. یعنی اگه دوباره قهر کنم و برم اصفهان منصور رفتارشو عوض می کنه؟ یا خیالش راحت می شه و راه می افته دنبال فریبا؟...

به خودم که میام می بینم یک ساعتی هست بچه به بغل اینجا نشستم و دارم فکر می کنم. شبنم خوابش برده. می ذارمش گوشه اتاق و یه پتوی سبک می ندازم روش. می رم پایین یه سری به بچه ها بزنم. پسرا توی حیاط با پسرعموهاشون فوتبال بازی می کنن. مریم گوشه اتاق نشسته و داره گریه می کنه. فکر می کنم کاش بمیرم و بچه هامو این طوری غصه دار نبینم. می شینم کنارشو سرشو می گیرم توی بغلم: چرا گریه می کنی؟

بینیشو با دستمال پاک می کنه و می گه: بابا چرا این طوری شده؟ چرا همه ش از دست تو عصبانیه؟ چرا هر چی کتکت می زنه هیچی نمی گی؟

دوباره بغض می کنم. می گم: اوضاع کارش یه کمی به هم ریخته واسه همین کلافه ست. از دست من عصبانی نیست فقط کم حوصله شده و غیر از من کسی نیست که ناراحتیشو سرش خالی کنه.

می گه: از وقتی فریبا خانوم اومده خونه مون بابا این طوری شده.

دستامو می ذارم دو طرف صورتشو توی چشماش نگاه می کنم: دیگه این حرفا رو نزن خب؟ رفتار بابات هیچ ربطی به فریبا نداره.

صورتشو کنار می کشه: مامان فکر می کنی من بچه م؟ دیگه بزرگ شدم. شما همه ش به خاطر فریبا خانم با هم دعوا می کنین. اون دفعه هم بابا کتکت زده بود الکی گفتی از پله ها افتادی. چرا بهم دروغ می گی؟

سرمو می ندازم پایین و سعی می کنم نخی رو که از دامنم آویزونه بکنم: تو الان نباید ذهنت رو درگیر این چیزا کنی. فقط باید به فکر درس و مشقت باشی. باید حواست به خواهر و برادرات باشه و بهشون کمک کنی که خوشحال باشن. بهم قول بده دیگه کاری به این مسائل نداشته باشی. خب؟منم هر کاری می کنم که شماها آرامش داشته باشید و بتونید خوب درس بخونید.

دوباره اشکش سرازیر می شه: دیگه بابا رو دوست ندارم. خیلی تو رو اذیت می کنه.

می گم: این حرفت اشتباهه. بابات آدم مهربونیه فقط الان راه درستوگم کرده. شده مثل یه آدمی که توی خواب راه می ره و هیچی از کارایی که می کنه نمی فهمه.

نگام می کنه: کی بیدار می شه؟

صدای گریه شبنم میاد. در حالی که از جام بلند می شم می گم: من دعا می کنم خیلی زود بیدار بشه.

برمی گردم طبقه بالا. شبنم همون جایی که گذاشته بودمش نشسته و گریه می کنه. می رم سمتش. جاشو خیس کرده. بغلش می کنم: اشکالی نداره عزیزم. گریه نکن.

وسط هق هقش می گه: تقصیر این باباییه... اون قدر اذیتمون کرد که یادم رفت برم جیش کنم!

خنده م می گیره: همیشه باید حواست به خودت باشه. چه کسی اذیت کنه چه نکنه. خب؟

لباساش رو عوض می کنم، نوار و کتاب قصه ش رو می دم دستش و می فرستمش پایین پیش مریم.

دلم خیلی شور می زنه. خیلی وقته رفته ن. نکنه اتفاقی افتاده؟ یهو نزنه به سرش اسماعیلو بکشه؟