روزهای آفتابی، شب های پُرستاره

دارم آماده میشم برم برای خونه خرید کنم. زنگ موبایل... ساراست...

من- سلام سارا جون..... چطوری؟

سارا- خوبم.... چکار می کردی؟

من- دارم میرم خرید....

سارا- خرید چی؟

من- ماست و روغن و .... از این چیزا

سارا- نزدیک خونتونم ... میام دنبالت بریم با هم خرید کنیم.

من (با خوشحالی)-  مرسی عزیزم. منتظرم....

 

وارد فروشگاه که میشیم میرم به طرف قسمتی که چرخ ها و سبدهای خرید رو گذاشتن. یه چرخ خرید برمی دارم:

سارا- چرا اینو برداشتی؟

من- پس کدومو بردارم؟

سارا- یه سبد بردار...

من- سبد کوچیکه... همه خریدام توش جا نمیشه....

سارا- بده لیستتو.......... چرا جا میشه!!

من- باشه....

هنوز یک سوم از لیست خریدم رو تیک نزده بودم که سبد پر شد!!

سارا- وای پر شد.... میرم یه چرخ بیارم....

من- ابرو

 

می ریم قسمت لبنیات. درب یکی از یخچال ها رو باز می کنم و ماست، پنیر و شیر برمیدارم. بطری شیرو از دستم می گیره.

سارا- وای نازنین چرا شیر پرچرب برداشتی؟

من- کم چرب نداره....

سارا- خوب نخر!!

من- عزیزم من هفته ای یکبار هم فرصت نمی کنم بیام خرید... خوردن شیر پرچرب بهتر از اصلا شیر نخوردنه....

 

به سمت قفسه ای می رم که روی اون دستمال کاغذی و دستمال توالت از مارک های مختلف چیده شده. سه جعبه دستمال سه لایه چشمک برمی دارم.

سارا- چرا سافتلن برنمی داری؟

من- از چشمک بیشتر خوشم میاد...

می ریم جلوتر. دو بسته دستمال توالت گلریز برمی دارم.

سارا- وای نازنین چقدر دستمال توالت مصرف می کنی؟

من فقط با تعجب بهش نگاه می کنم و دستمال ها رو توی چرخ خرید میذارم.

 

در انتهای فروشگاه به سمت ردیف نوشابه های انرژی زا میرم و دو تا دونه برمی دارم.

سارا- وای چرا از اینا می خوری؟ فایده ای ام دارن؟

من- فایده که نه... فقط آزار دارم می خرمشون!!.

 

یه بسته خلال دندون برمی دارم.

سارا- نمی دونستم تو هم از خلال دندون استفاده می کنی؟

من- وا مگه من دندون ندارم؟!!!

 

میریم سمت قسمت میوه و تره بار. چند تا انبه برمی دارم.

سارا- انبه دوست داری؟

من- نه، برای ماهان (خواهر زاده م) برداشتم.

سارا- وای تو هم که ماهانو همش بهونه می کنی!!

من- منظورت چیه؟

سارا- هر چیزیو خودت دوست داری به بهونه ماهان می خریش.

من (با تعجب)- واسه چی اونوقت بهونه میارم؟ مگه بابت چیزایی که می خرم کسی بازخواستم می کنه که دنبال بهونه بگردم؟

سارا شانه ای بالا میندازه و آب بینیشو با صدا می گیره! (سرما خورده)

 

یکماه بعد...

دوباره دهم ماهه و دارم آماده میشم برای خرید برم. زنگ موبایل.... ساراست.

من- سلام سارا جون.

سارا- سلام خوبی؟ چه خبر؟

من- خوبم عزیزم... خبر خاصی نیست.

سارا- کجایی؟

من- خونم... دارم آماده میشم برم حمام!...

سارا- خرید ماهیانه نداری؟

من (بدون کوچکترین عذاب وجدان)- نه عزیزم. دیروز از همین سوپر محل رفتم خرید کردم.

سارا- آخه خیلی گرون درمیاد که.

من- ولی دردسرش کمتره.

 

|سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱| ۳:۱٠ ‎ب.ظ|نازنین| نظرات ()