روزهای آفتابی، شب های پُرستاره

 

من فکر می کنم صاحب سوپر مارکت محله ما به هیچ وجه تعادل روحی- روانی نداره. چرا؟

بعضی وقتا که میرم ازش خرید کنم با دیدن من آن چنان از روی صندلیش بلند میشه که انگار زیرش فنر گذاشتن. یه سلام بلند بالا می کنه و هم زمان جلوی من خم میشه اونقدر که نگران میشم دماغش بر اثر برخورد با جناق سینه ش منهدم بشه. بعد شاگردشو صدا می زنه و میگه: آقا فرامرز ببین خانم چی میخوان واسشون بیار....

یه روزای دیگه وقتی میرم توی فروشگاهش. بدون اینکه به خودش زحمت بده صورتشو از ماشین حسابش برگردونه به زور جواب سلاممو میده. طوری که شک میکنم شاید واسه اینکار از روزای عمرش مایه میذاره. هر سوالی ام ازش می پرسم یه در میون جواب میده!

امروز دلیلشو کشف کردم. مدیونید اگه فکر کنید طرز برخورد آقای "ب" ربطی به نحوه لباس پوشیدن و آرایش کردن من داره!

 

|چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱| ٧:٠۱ ‎ب.ظ|نازنین| نظرات ()