روزهای آفتابی، شب های پُرستاره

 

تنها چیزی که در مورد نیلوفر (خواهرم) باعث میشه بهش حسودی کنم اینه که برای هر روزی که شروع می کنه یه برنامه از قبل تنظیم شده داره. همیشه خدا می تونی یه دفترچه یا یه سررسید رو توی کیفش پیدا کنی که کارای روزانه ش رو توش نوشته و شده تا نیمه شب همه ش رو تیک می زنه.

تا حالا بیشتر از صد بار خواستم از روی برنامه عمل کنم. کتاب " قورباغه را قورت بده" رو چندین و چند بار خوندم ولی بازم بیشتر از یکی دو روز نتونستم روی تصمیمم وایسم!

اول هر سال می رم یه سررسید خوشگل می خرم و به خودم قول می دم کارای روزانه م رو از قبل برنامه ریزی کنم. روزی حداقل یک ساعت رو به یادگیری چیزایی که دوستشون ندارم ولی برام ضروریه اختصاص بدم و هزار تا قول و قرار دیگه. ولی هر چی شما توی سررسیدم چیزی می نویسید خودمم می نویسم و به نوشته هام عمل می کنم.

حالا اما توی موقعیتی هستم که بدون برنامه ریزی عملاً از زندگیم عقب می افتم. باید خودم رو مجبور کنم که به صورت منظم یه سری کار رو انجام بدم تا بتونم توی مدتی که براشون فرجه گذاشتم تمومشون کنم. قضیه برای خودم که خیلی حیثیتی شده!

در مورد برنامه هام و کارایی که قراره انجام بدم بعداً بیشتر براتون حرف می زنم.

اینم از برنامه امروزم. با اینکه حالم خوب نبوده ولی تا حد زیادیش رو به سرانجام رسوندم و بقیه رو هم تا آخر شب تیک می زنم. اگه تصمیم کبرای خانم نازنین به نتیجه ای رسید حتماً در مورد مراحلش و کارایی که باید انجام داد براتون توضیح می دم. اگرم به نتیجه نرسید که هیچی!!

|شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱| ٧:۱٢ ‎ب.ظ|نازنین| نظرات ()