روزهای آفتابی، شب های پُرستاره

 

خیلی سخته بعد از مدت ها که دست به قلم نبردی، شروع کنی به نوشتن. یه جورایی حس بودن توی محیط وبلاگ نویسی از یادم رفته. برای شروع تصمیم گرفتم به چند تا وبلاگ قدیمی سر بزنم. رفتم سراغ دوستانی که در گذشته خیلی به من لطف داشتن، ناراحت شدم وقتی دیدم خیلی از وبلاگ ها حذف شده و شاید دیگه نتونم خبری از دوستانم بگیرم.

بگذریم.

تقریباً یکسالی نبودم. خیلی از دوستان محبت داشتن و برام پیغام گذاشته بودند. توی این یکی دو روزه تمام پیام ها رو خوندم و کلی بغض کردم  به خاطر این که دیدم کلی دوستای خوب اینجا دارم ولی توی این مدت احساس تنهایی می کردم. جواب دادن به تمام پیام ها برام ممکن نیست برای همین، همین جا از همتون تشکر می کنم.

پست بعدی رو اختصاص می دم به شرح کلی اتفاقاتی که توی این یک سال افتاد و بعد از اون قول می دم که مرتب وبلاگ رو به روز کنم.

تا بعد.

 

|یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢| ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ|نازنین| نظرات ()