چیزی شبیه معجزه

 

حتماً تا حالا واستون پیش اومده که می دونید باید یه کاری رو انجام بدین. واسه عملی شدنش برنامه ریزی می کنین. هر کاری می کنین که به سرانجام برسه. خودتون رو به آب و آتیش می زنین. ولی در نهایت انگار نه انگار. هیچ اتفاقی نمی افته. تمام نقشه هاتون نقش بر آب میشه و برای یه مدت کوتاه فکر می کنید که دنیا به آخر رسیده. دیگه دلتون نمی خواد هیچ کاری انجام بدید. دوست دارید واسه حداقل یه مدت کوتاه تو دنیای بی خبری سیر کنید. و اگه مثل من باشید دوست دارید همه ش بخوابید و نفهمید دور و برتون چی می گذره.

توی اینجور مواقع کافیه چند دقیقه ای توی یه جای خلوت که کسی نباشه، با خودتون یه جلسه یک نفره بذارید. به این فکر کنید که من تمام تمرکز و تلاشم رو برای این کار خرج کردم ولی نشد. به خودم و وجدانم بدهکار نیستم. اگه این قضیه به جایی که من می خواستم نرسیده حتماً حتماً قراره یه اتفاق بهتر بیفته. این همه انرژیی که صرف کردم هدر نرفته فقط قراره ازش به نتیجه بهتری برسم.

اینطوریه که مثل من به آرامش می رسید. متوجه میشید که خیلی وقتا اون چیزی که از ته دل می خواید لزوماً اون چیزی نیست که شما رو به خوشی یا آرامش برسونه. اگه یه کم، فقط یه کم صبر داشته باشید می بینید یه اتفاق مثل یه معجزه که حتی فکرشم نمی کردید زندگیتون رو از این رو به اون رو می کنه و روزی هزار بار خدا رو شکر می کنید که توی یه دوره خاص به اون چیزی که فکر می کردید آینده و خوشحالیتون رو تضمین می کنه نرسیدید.

 

/ 44 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک نفر غریبه

نازنین من جلسه یه نفره رو تشکیل دادم. اما نصف بیشترش به گریه گذشت! حالا خیلی از مسائل هم حل نشده باقی موند برای دفعه بعد. اما یه خوبی داشت و اون اینکه اجازه دادم احساساتی که همیشه سرکوبشون می کردم خودشون رو نشون بدن و با خودم رو راست بشم. ممنون از چیزی که یادم دادی. راستی خیلی ازت شاکیم ها! خیلی دیر به دیر می نویسی

مونا

سلام ارشیوتونوبرداشتین؟ من همشو فرصت نکردم بخونم حالا اومدم می بینم نیست

مینو

چند پست از وبلاگتان را خواندم ولذت بردم.من از بعضی کارها وفکرشون خلاص شدم اما بعضی چیزها را نمیدونم چطور از دستشون خلاص بشم.خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید.

دخترک پاییز

نازنین؟؟؟ بـــــــــــاشه! با دوست پسرت ازدواج کردی و به ما نگفتی؟ [نیشخند][خنده]

آسمانه

[گل] اوهووووووووووم مرسی از یاداوری قشنگت دوست خوبم

راحله

یعنی من که کنکور امسال قبول نشدم همچین دلیلی داره.

شادمانه

بدی این تئوری اینه که همیشه منتظریم یه اتفاقی واسمون بیافته

دوست

حرفاتو قبول دارم اما سخت حکمت بعضی کارارو بدونی . وقتی به خاطر نشدن اون چیزی که میخوای عذاب بکشی حرف ها و تیکه های زیادی بشنوی مغزت از کار می افته فقط ساکت میشی و از خدا میپرسی چرا ؟ چرا نشد ؟ اما جوابی نیست که بشنوی حکمتی نیست که درک کنی فقط این چرا تو ذهمت میپیچه

عسل

من یه جورایی مجبور شدم برگردم ایران.حالا خیلی پشیمونم خیلی زیاد.اما به حرفایی که توزدی هم ایمان دارم وبا فکر کردن بهشون حس پشیمونیمو مهارمی کنم.اینم بگم که این طرز فکر معنیش این نیست که آدم خودشو گول بزنه.هراتفاقی که بیفته جنبه های بد هم ممکنه داشته باشه اما مهم اینه که جنبه های خوبش غلبه داشته باشه،که به نظر من بسته به طرزفکر آدم وروش برخوردش حتما این اتفاق میفته.خلاصه ممنون از پست انرژی بخشت:)

atefe

are hamishe vaghti adam moshgeleso ba khodesh matrah kone be natijeye behtari mirese