ماجراهای من و سارا - انتهای خیایان هشتم

با سارا رفتیم یه فیلم مزخرف ببینیم – انتهای خیابان هشتم- در موردش چیزی نشنیده بودم. اصلاً قرار نبود این فیلم رو ببینیم ولی وقتی رسیدیم روبروی سینما دیدیم که فیلم عوض شده و چند دقیقه ای از شروع فیلمی که جدیداً گذاشتن روی پرده گذشته. بنابراین بدون اینکه به اسم کارگردان نگاه کنیم، بلیط خریدیم و رفتیم داخل.

وسط اون همه سر و صدای اول فیلم – صحنه مشت زنی – و حرکات دیوانه وار دوربین و هنرپیشه هایی که انگار داشتن با خودشون حرف می زدن و نیازی نمی دیدن تماشاچیا بفهمن چی میگن، بالاخره روی صندلیامون جاگیر شدیم.

همین که نشستم.

سارا- این خانمه که با حامد بهداد حرف زد کی بود؟

من- فکر کنم زنش بود، درست نفهمیدم.

چند لحظه بعد.

سارا- خانمه چی گفت؟

من-  متوجه نشدم. یه چیزی در مورد بچه گفت.

چند دقیقه بعد.

سارا- این پسره کیه؟

من- ...

سارا- از ترانه علیدوستی بدم میاد.

من - ...

سارا- صابر ابر چی گفت؟

من - ...

سارا- این خانومه چکاره بود؟

من- ...

سارا- این خونۀ کی بود؟

من- خنثی

سارا- این دختره از کجا پیداش شد؟

من- ابرو

سارا- چی شد؟

من- ناراحت

سارا- پسره کجا رفت؟

من- عصبانی

سارا-...

سارا-...

وسطای فیلم دیگه دلم می خواست از سالن سینما برم بیرون. هر چی فحش بلد بودم و نبودم به خودم دادم بابت اینکه اومدم فیلمی رو ببینم که خیلی بیخوده و در عین حال مجبورم اون وسط به سوالای سارا که برای نصفشون جوابی نداشتم، جواب بدم.

وقتی بالاخره بعد از هزار سال فیلم تمام شد. همین که از سالن اومدیم بیرون تنها چیزی که آرزو کردم یه چاه عمیق بود که بتونم ازته دل توش جیغ بکشم!

 

/ 38 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دنیز

تو 30 نما 3 دسته بیشتر وجود ندارند : 1. کسایی که واسه خواب میان و از اول تا آخر فیلم خوابن. 2. دختر و پسرهایی که به هوای فضای تاریک 30 نما میان اونجا! و کلا مسئول 30نما رو تو دردسر می ندازن . 3. کسایی که حواسشون بیشتر به دسته 2 تا خود فیلم .

سپیده

سلام عزیزم سال نوت مبارک ..فکر کنم کلا منو یادت رفته[نیشخند]چقده اینجا عوض شده چقد حسهای خوب توش هست .. پستهای سارا رو خوندم عجیب شبیه یکی از خواهران شوهر منه عجیبا

فرزانه

نازنین جونم حست قشنگ برام ملموسه.با هم شروع میکنیم فیلم دیدنو ها ولی فکر میکنن خودت کارگردانی!

سحر

من دیشب رفتم این فیلمو با دوستم دیدم .یه 10 دقیقه که گذشت یادم افتاد تو راجع بهش نوشتی بودی. ولی دیگه نه راه ژیش بود نه پس[ناراحت] خلاصه لحظه شماری کردم تا تموم بشه.آخرشم که نفهمیدم بالاخره چی شد.آتیش زد پمپ بنزنو یا نه؟ دختره چی شد بالاخره .خلاصه کاملن شکست خورده اومدم بیرون[افسوس]

آنیتا

[خنده] خیلی قشنگ مینویسید..مرسی[ماچ]

مینا

آره میدونم سارا واقعی نیست، گفته بودی[خجالت][اوه][چشمک] ولی انقدر واقعی می نویسی و خوب توصیف میکنی که گاهی وقتها شک می کنم![خجالت][چشمک]

ابوالفضل

سلام وب زیبایی دارید خوشحال میشم به وبم سری بزنید وباهم تبادل لینک کنیم منتظرم...

شادمانه

[قهقهه] بنظرم این سارای شما مستعد که بشه یه کاراکتر تو فیلم،‌باور کن خیلی هم طرفدار پیدا میکنه

مریم

واسه تو که وبلاگ به این قشنگی داری ی کم متاسف شدم ک در مورد این فیلم بد نوشتی این فیلم دید باز میخواست ماها عادت کردیم ته همه چیو بدونیم از نظر من فیلم قشنگ بود و بیپولی درد بزرگ اجتماعو خوب نشون میداد نکته ی سانسوری فیلم اینجا بود ک بابای نیلوفر سیاسی بود به همین دلیل کار اون 50 میلیون درست نشد اونی یم که از بیرون همش مواظب بود به خاطر این بود ک پدر نیلوفر توی خونه زندانی بود و به همین دلیل روزنامه میخوند ازت خواهش مسکنم وقتی در مورد چیزی اطلاعات کافی نداری درموردش ننوسی راستی شما چند سالته؟؟