مکالمه اس ام اسی من و خواهرم

 

من: لیوانم شکستناراحت

نگار: آخی. کدوم؟

من: همون که واسه توی شرکت خریده بودم. روش عکس یه فیل سبز بود روی درخت! همون که می خواستم بدمش به تو.

نگار: اشکالی نداره عزیزم فدای سرت. شاید فیله دوست نداشته بیاد پیش من.

من: غلط کرده.

نگار: حالا کرده یا نکرده بالاخره دیگه مُرده. پشت سر مرده بد نگو، اشکم نریز، روحش به آرامش نمی رسهنیشخند

من: ابرو

نگار: این نگاه عاقل اندر سفیح

سفیه

صفیح

صفیه

رو به لیوانت بنداز که از بین این همه کار توی دنیا شکستنو انتخاب کرده!

من: خنده

/ 19 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام فدای سرت دخمری..... هرچند اگه لیوان خودمم خدای ناکرده بشکنه کلی غصه می خورم..... مکالمش خیلی زیبا بود مثل همیشه. موفق باشی دوست عزیز...[قلب]

محیصا

یکی بود یکی نبود یه دوستی بود یه داستان نوشت ولی سر قسمت بیستم ...[ابرو] [ماچ]

مامان خورشید

ای جانم. هر دوتون شاد و سلامت باشید. راستی نازنین جون، خواهرا همه خوبن؟

زویا

ای جانم. چه خواهر بامزه ای داری. خدا حفظش کنه :)

بابک...

100 تا لیوان شکوندم کسی صدایی نشنید ...همین که دلی رو شکوندم همه شنیدن.....[افسوس]

بیتا

سلام من دوست دلاک جون هستم دیشب وقتی مهمونم بود شمارو بهم معرفی کرد تا ساعت 3خواب از سرم پروند وآرشیو ستاره رو خوندم منصفانه نبود که تشکر نکنم برای اون قلم زیبا ازاشناییتون خوشحالم

مریم

سلام دوست خوبم. بنظرت کادوی ولنتاین چی خوبه بخرم. خیلی از راهنماییت تشکر می کنم....[قلب]

شیرین

سلام، راستش من دیروز وبلاگ ستاره رو پیدا کردم و نشستم کل آرشیو رو خوندم، با اینکه درد و غصه زیادی داره و ای کاش چنین اتفاقاتی هرگز و برای هیچ زنی نیفته اما مشتاقانه میخوام بدونم که آیا نوشتن این داستان رو ادامه میدین؟ قلم فوق العاده زیبا، جذاب و گیرایی دارین و به نظر من برخلاف چیزی که خودتون،نوشتین الانم نویسنده بزرگی هستین

سرندیپیتی

به پیشنهاد شما "کافکا در کرانه" رو خوندم و به همون اندازه که ازش حظ بردم، گیج هم شدم! میشه کتابهای دیگه ی این آقای محترم رو هم بهم معرفی کنی؟؟ در ضمن ازت ممنونم، خوندنش واقعا" برام لذت بخش بود