کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

این‌که عشق تکیه‌کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد

کم کم یاد می‌گیری
که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی
به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی می‌ارزی.

و می‌آموزی و می‌آموزی

با هر خداحافظی
یاد می‌گیری...!

خورخه لوییس بورخس

 

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

*با هر خداحافظی یاد میگیری...!*خیــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود.ممنون

صبا

این نوشته از کتابی از این نویسندس؟ راستی قالب نو مبارک [گل]

ترمه

[گل]

امین

درود بانو. چه خونه تکونی کردی...خیلی با حال و قشنگ شده[قلب] واسه پست بالا نمیدونم چرا نظرم ثبت نمیشه[ناراحت] این شعر هم بسی زیبا بود.کلا آمریکای جنوبی و لاتین شاعرهای خیلی خوبی داره

زنانه

زیبا بود و واقعی . عزیزم امیدوارم رنگ ها همونطور که به قالب وبلاگت راه پیدا کردن زندگیت هم پر رنگ های شاد بشه

صبا

مرسی ممنون[گل]

دخترک پاییز

تعجب نکن گلم... این کامنت دومم برای جوابت به کامنت اولم بود... دارم یاد میگیرم نازنین... هنوز چند روز از این پستت نگذشته، دارم یاد میگیرم... چه زود... نه؟ [دلشکسته]

taieb

با هر خداحافظی یاد میگیری که هنوز اشکی برای ریختن هست و وای از آن خداحافظی که آنقدر اشک بریزی که دیگر اشکی برای خداحافظی های دیگر نماند.