اتاق

اصولاً علاقه ای به خواندن صفحه حوادث روزنامه ها ندارم. با آدم هایی که دچار مشکل شده اند احساس همدردی دارم، ولی زندگیشان را خودخواسته دنبال نمی کنم.

زمانی که شروع به خواندن رمان اتاق کردم، در مقدمه دیدم که داستان بر اساس زندگی جنایتکار اتریشی نوشته شده که سال های طولانی دخترش و فرزندانی را که از او داشت در اتاقی کوچک در زیر زمین خانه ای که با همسرش در آن زندگی می کرد، حبس کرده بود. جستجویی کوتاه در اینترنت باعث شد متوجه شوم، خبر این ماجرا در خیلی از سایت های فارسی زبان و حتی روزنامه ها منعکس شده ولی من حتی یکبار هم راجع به آن چیزی نشنیده ام!

موضوع داستان به نظر وحشتناک می آید ولی زمانی که شروع به خواندن می کنی می بینی از زبان کودکی پنج ساله – جک- به طرزی زیبا بیان شده است. جهان او ورای پلیدی ها و سیاهی های جهان آدم بزرگ هاست و او که اتاق کوچک یازده متری اش را تمام دنیا تصور می کند، چگونه روزها و شب هایی بی پایان را در کنار مادر بیست و هفت ساله اش سپری می کند.

نویسنده کتاب خانم اما داناهیو است. تا جایی که می دانم این کتاب توسط دو نفر به زبان فارسی ترجمه شده. من ترجمه آقای محمد جوادی را خواندم که بی نظیر بود. بر اساس آنچه خودشان در مقدمه کتاب آورده اند برای اینکه بتوانند به فضای ذهنی و نحوه سخن گفتن کودکی پنج ساله آشنا شوند مدت زمانی را با کودکان کودکستانی سپری کرده و با روانشناسان کودک گفتگوهایی داشته اند.

چاپ اول کتاب هر چند پر از اشکالات تایپی ست ولی این چیزی از ارزش اثر و ترجمه خوب آن کم نمی کند. امیدوارم فرصت خواندن و لذت بردن از این کتاب را داشته باشید.

صحبت های آقای جوادی در مورد این کتاب را می توانید در اینجا بخوانید.

 

/ 21 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا(خونه)

سلام. چه جالب که یه اتفاق وحشتناک ممکنه از دید یه نفر یه جور دیگه باشه... واسم جالب شد....

یک نفر غریبه

ممنون که این کتاب رو معرفی کردی. می خونمش بعد نظرم رو بهت می گم

سرگارسن کافه تریا

سلام. امروز با بلاگتون آشنا شدم. نوشته هاتون خیلی خیلی شبیه زویا پیرزاده. شاید اینو خودتون که می نویسید احساس نکنید. کلا من سبکش رو دوست دارم یه طوراییدکوپاژم میکنه موقع نوشتن. آدم راحت تر می تونه توصیافتش رو تصور کنه. دقت کنید ببینید شما هم همین طور می نویسید

خورشید

ممنون بابت معرفی کتاب. در اولین فرصت مطالعه می کنم

يک مدير عامل جوان

سلام من تقریبا هرروز با این مطالب جنایی روبرو هستم سر کار ، این اطراف زیاد از این اتفاقات میفته. یکیش هم برای خودم اتفاق افتاد. ولنتاین که گذشت ، زن سرایدار ما با مرد سرایدار کارخونه بقلی ریخته بودن رو هم بعدش مرد این و زن اون متوجه میشن می رن هر دوتای اونارو با بچه هاشون آتیش میزنن. عصری بود فقط من یهو دیدم صدای جیق میاد و بیرون یک چیزی آتیش گرفته!!! صحنه وحشتناکی بود!

دنیز

تو ایران هم یک مردی 30 سال خانواده شو تو خونه حبس کرده بود زن و 4 فرزند شو ! بچه هاش فقط حق رفتن به مدرسه رو داشتن ولی نمی تونستن با کسی دوست بشن! بعد از اینکه پدر مرده بود باا اینکه می تونستن بیان بیرون ولی دیگه هیچ تمایلی به این کار نداشتن !

الی

اتفاقا این کتاب رو نوشتم بخرم بخونم . فقط بین ترجمه هاش گیر کردم . اون یکی ترجمه هم مال علی قانع است که اتفاقا خودشم نویسندست و یه مجموعه داستان داره .

آلا

سلام. مدتيه كه با وبلاگتون آشنا شدم. مرسي از نوشته هاي صميمانه و بي آلايشتون و مرسي از معرفي اين كتاب

صبا

سلام نازنین جان ممنون از پیشنهاد کتاب حتما میخونمش نظرمو میگم [گل]

اون آناهه

اووم چه جالب! ب زبانی زیبا! واقعن ما هم باید سعی کنیم این طور ببینیم وقایع رو؟