زندگی در پیش رو

ماه ها می شد که دیگر از حواله ها خبری نبود. البته وضع بنانیا هم همین طور بود و رزا خانم هرگز رنگ پول هایش را ندیده بود مگر روزی که به آنجا آورده بودندش و پول دو ماهش را پیش پرداخت کرده بودند. حالا بنانیا داشت مجاناً به چهار سالگی می رسید و از این بابت هم عین خیالش نبود. طوری رفتار می کرد که انگار پولش را مرتب داده اند. رزا خانم توانست برایش خانواده ای دست و پا کند، این بچه همیشه خوش اقبال بوده. موسی شش ماه بود که پیش همان خانواده ای شام و ناهار می خورد که می خواستند روی او مطالعه کنند تا مطمئن شوند که جنسِ مرغوبی دارد و دچار صرع و بحران های خشونت نمی شود. بحران خشونت چیزی است که بیشتر خانواده هایی که می خواهند بچه بگیرند، ازش وحشت دارند. این مهم ترین چیزی است که اگر بخواهید بچه کسی بشوید، باید ازش پرهیز کنید.

 

اطلاعات بیشتر در مورد کتاب در اینجا

اطلاعات بیشتر در مورد نویسنده در اینجا

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

مرسی بابت معرفی کتاب :)

زویا

مرسی بابت معرفی اون مغازه. حتما میرم :)

الی سا

اتفاقا جدیدا دارم همین کارو میکنم سعی میکنم همیشه یه کتاب واسه خوندن داشته باشم البته فعلا درس هم دارم و وقت آزادم کمه

الی

از رومن گاری همون خداحافظ گری کوپر رو خوندم که خیلی هم خوشم نیومد ولی این یکی گویا فرق داره

الی

5000 تومن ؟! چه خوب !

J.S

سلام.خوشحالم که در مورد کتاب هایی که خوندید توضیحاتی هم میدید این حداقل کمک میکنه فرهنگ کتابخونی کمی بیشتر بشه و کسایی که دنبال کتاب خوب میگردن از این طریق بتون راحت تر چیزی و که میخوان پیدا کنن.به علاقه مندی هاتون فیلم و موسیقی رو هم اضافه کنید که خیلی به تعالی روح کمک میکنه.موفق باشید.

سیندرلا

نازنین نازنینم نمینویسی؟[ناراحت]

مریم

سلام دخمری اینجا هم که نیستی.چقد دنبالت گشتم کجایی آخه؟؟؟؟ هییییی دیگه خسته شدم ی سری بزنی بد نیست[چشمک]

فكرهاي بكر

[گل][گل]