دیدید برگشتم؟!!

 

خیلی سخته بعد از مدت ها که دست به قلم نبردی، شروع کنی به نوشتن. یه جورایی حس بودن توی محیط وبلاگ نویسی از یادم رفته. برای شروع تصمیم گرفتم به چند تا وبلاگ قدیمی سر بزنم. رفتم سراغ دوستانی که در گذشته خیلی به من لطف داشتن، ناراحت شدم وقتی دیدم خیلی از وبلاگ ها حذف شده و شاید دیگه نتونم خبری از دوستانم بگیرم.

بگذریم.

تقریباً یکسالی نبودم. خیلی از دوستان محبت داشتن و برام پیغام گذاشته بودند. توی این یکی دو روزه تمام پیام ها رو خوندم و کلی بغض کردم  به خاطر این که دیدم کلی دوستای خوب اینجا دارم ولی توی این مدت احساس تنهایی می کردم. جواب دادن به تمام پیام ها برام ممکن نیست برای همین، همین جا از همتون تشکر می کنم.

پست بعدی رو اختصاص می دم به شرح کلی اتفاقاتی که توی این یک سال افتاد و بعد از اون قول می دم که مرتب وبلاگ رو به روز کنم.

تا بعد.

 

/ 10 نظر / 22 بازدید
بهار(spring)

خوش اومدی عزیزم [قلب] مرسی بهم خبر دادی میحونمت [قلب][بغل]

اتوسا

خیلی خوشحالم که دوباره نوشتی تمام روزا یه سر به وبلاگت میزدم که ببینم برگشتی یا نه

یک نفر غریبه

جل الخالق!!! معجزه شده؟همین چند روز پیش به وبلاگت سر زدم دیدم خبری ازت نیست.یهو پیدا شدی!! کجا بودی آخه؟رفتی تصمیم کبری بگیری یهو غیبت زد؟ نمی گی ما چشم به راه بودیم؟دلمون هزار راه رفت؟ وای به روزت اگه باز غیب شی

شادمانه

سلام خوشحالم دوباره شروع کردی به نوشتن منتظر پستهای جدیدت هستم لطفا خبرم کن

رضا

سلام نازنین جان،خوب هستی؟ فکر کنم ی سالی میشه که نیومدم وبت،خیلی گرفتار بودم ولی به اون چیزی که میخواستم رسیدم هر چند هنوز کارهای زیادی دارم که باید انجام بدم. فعلا

خورشيد

خوش اومدي گلي بي صبرانه منتظر نوشته هاتم

الی سا

سلام چقدر خوشحالم که برگشتی زود زود بنویس[قلب][ماچ]

پاییزی

خوش اومــــــــــــــــــدی [بغل] [ماچ] امیدوارم دیگه با کلی انرژی و حال و هوای خوب همیشه بیای به خونهء مجازیت سر بزنی... منتظر پستهات هستم [ماچ]