گرسنگی نکشیدی که عاشقی از یادت بره!


از دور روز پیش یه رژیم به ظاهر ساده رو شروع کردم. ولی از همون روز اول معلوم شد که اونقدرام ساده نیست. دائم احساس گرسنگی دارم و هر موجود زنده ای (پرنده – چرنده – خزنده!) که از جلوی روم رد میشه، با خودم فکر می کنم که آیا میشه خوردش یا نه؟ دیگه کم کم دارم برای دلفی نگران می شم. می گم به نظر شما بهتر نیست یه چند روزی بذارمش پیش یه آدم مطمئن، بعد از این که رژیمم تمام شد پسش بگیرم؟!


 

/ 21 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک نفر غریبه

وای رژیم! من از اسمش هم استرس می گیرم و گشنم می شه! امیدوارم موفق شی

زیبا

مقاومت کن! تو میتونی... فقط 100 سال اولش سخته...

سپیده

امان که اینجور موقع ها یخچال پر خوراکیای رنگارنگه و حتی تی وی هم دشمن آدم میشه[نیشخند]

چیچک

سلام نازنین گل ممنونم از حضور گرمت در وبلاگم[گل][گل][گل]

هشت پا

من دنبال يه چيزي ام يه نموره چاقم كنه. هر چي مي خورم نمي دونم چرا همين طوري لاغرم!

الی

من این حس خوردن هر چیزی رو حسابی درک می کنم از بس همیشه تو رژیمم !

الی سا

راستی نازنین جان با رژیمت چطوری؟ تموم شد؟

فاطیما

[خنده] یاد چارلی چاپلین افتادم اون قسمتش که تو سرما با یه اقاهه تو کلبه گیر افتاده بودن و دوستش اینو مثل یه مرغ درسته میدید[نیشخند]

گلی

آخ آخ رژیم نگو که دلم خونه:| الان یه هفتس زمین گاز میزنم:| :|